نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه دارد تلخی زهر اجل جام وداع

برامید مرگ می نوشم به هنگام وداع

آخر بیماری جانکاه می باشد هلاک

اول هجران جانسوزست انجام وداع

حیرتی دارم که چون خواهم سفر کردن ز خویش ؟

تیره شد عالم به چشمم بس که از شام وداع

دروداع دوستان از بس که تلخی دیده ام

می روم از خویش هرکس می برد نام وداع

دوری جانان بود از دوری جان تلختر

درشمار زندگانی نیست ایام وداع

همچو شمع صبحگاهی در شبستان جهان

تا نفس را راست کردم بود هنگام وداع

بیقراران درسفر بی اختیار افتاده اند

چون سپند از من مجو صائب سرانجام وداع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع وداع و تلخی آن می‌پردازد. شاعر به سختی و درد ناشی از وداع با دوستان و عزیزان اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هر بار که از کسی جدا می‌شود، جهانی برایش تیره می‌شود. او بیماری هجران را بسیار دردناک می‌داند و تصریح می‌کند که وداع، دردناک‌تر از مرگ است. شاعر همچنین به بی‌قراری و بلاتکلیفی در مسافرت و جدایی اشاره می‌کند و حس عمیق خود را از جدایی و وداع با زندگی و عزیزانش بیان می‌کند. در نهایت، وداع را یکی از تلخ‌ترین تجربیات زندگی می‌داند.