نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می پرستان در سر کوی مغان گردند جمع

تیرهای راست در پیش نشان گردند جمع

گرچه درتاریکی شب راه را گم کرده اند

صبح چون روشن شود این کاروان گردند جمع

گرچه چون برگ خزان امروز بی شیرازه اند

زیریک پیراهن آخر غنچه سان گردند جمع

گرچه هر یک در مقامی لاف یکتایی زنند

چون براه افتند چون ریگ روان گردند جمع

این پریشان قطره ها کز هم جدا افتاده اند

در کنار لطف بحر بیکران گردند جمع

تنگی صحرای امکان مانع جمعیت است

جمله باهم در فضای لامکان گردند جمع

در ته دریای وحدت چون گهرهای صدف

زیر یک پیراهن این سیمین بران گردند جمع

چون بسوزد نور وحدت پرده های امتیاز

ثابت و سیار دریک آسمان گردند جمع

چون شود بی پرده خورشید حقیقت آشکار

جمله ذرات جهان دریک زمان گردند جمع

راست کیشان محبت ناوک یک ترکشند

چون گشادی شد به نزدیک نشان گردند جمع

بر فراز ای قهرمان عشق قد چون علم

تا ز اطراف این سپاه بیکران گردند جمع

صائب از درد جدایی خون خود را می خورم

هرکجا با هم دو یار مهربان گردند جمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جمعیت می پرستان و پیروان عشق می‌پردازد که در نگاه اول به نظر می‌رسد پراکنده‌اند، اما در واقع در انتظار نور حقیقت و وحدت هستند. آنها در شب تیره، راه را گم کرده‌اند، اما با روشن شدن صبح به هم ملحق می‌شوند. حتی اگر در ظاهر از هم جدا باشند، در عمق وجودشان متصل‌اند و به زودی به هم می‌پیوندند. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در مواجهه با حقیقت، همه ذرات جهان به یکدیگر نزدیک می‌شوند و هیچ چیزی نمی‌تواند مانع اتحاد واقعی آنها شود. در نهایت، اشعار بر پیوند عشق و محبت تأکید دارد و خشمی که از جدایی احساس می‌شود، به عشق و دوستی باز می‌گردد.