نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قرار و صبر ندارند عاشقان سماع

همیشه بر سر کوچ است کاروان سماع

چو برق وباد مهیای بیقراری شو

که نیست اختر ثابت درآسمان سماع

چنان که صور قیامت محرک جانهاست

به دست نای بود روح و جد و جان سماع

چو رود نیل دهد کوچه چرخ مینایی

کند چو دست بلند آستین فشان سماع

صفای وقت کم ازآفتاب تابان نیست

چه احتیاج به شمع است در جهان سماع

ز برگریز فنا ایمنند تا محشر

چوسرو، سبز قبایان بوستان سماع

به خاکدان جهان کی سرش فرود آید؟

سبکروی که برآید به لامکان سماع

به خون مرده بود نیشتر فرو بردن

به گوش مردم افسرده داستان سماع

سماع رادلی ازموم نرمتر باید

ز صد هزار نفهمد یکی زبان سماع

جواب آن غزل است این که گفت عارف روم

بیابیا که تویی سرو بوستان سماع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شور و حال عاشقان می‌پردازد که هیچ‌گاه در جا نمی‌زنند و همواره در تلاش برای رسیدن به حال سماع هستند. عاشقان به‌دنبال بی‌قراری و حالتی متحرک‌اند که در آن، ثابت بودن ستاره‌ها در آسمان بی‌معناست. روح سماع روح بخشنده‌ای است که جان‌ها را به حرکت در می‌آورد. لطافت و روشنی سماع به اندازه آفتاب تابان است و نیازی به منابع دیگر ندارد. شاعر به این موضوع می‌پردازد که عاشقان به تجلی روحانی اطمینان دارند و از دنیا و فانی شدن در آن بی‌نهایت فرار می‌کنند. همچنین، سخن از زبانی برای بیان داستان سماع به میان می‌آورد که فهم آن برای بسیاری دشوار است. در نهایت، به عارف روم ارجاع می‌دهد که به عشق و زیبایی‌های سماع اشاره می‌کند.