نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کجا روشن شود چشم زلیخا بر تن یوسف؟

که عصمت سر زد از یک جیب با پیراهن یوسف

محبت کرد چون دستار چشم پیر کنعان را

در آن ساعت که تهمت چاک زد پیراهن یوسف

بیاض و خط دیوانی به یکدیگر نمی‌خوانند

چه نسبت طره زنجیر را با گردن یوسف؟

به خون زن کجا رنگین کند سرپنجه غیرت؟

دل از مردان رباید غمزهٔ مردافکن یوسف

مه و خورشید را در سجده خود دیده در طفلی

کجا حسن زنان مصر گردد رهزن یوسف؟

چو از درد غریبی بندبندش در فغان آید

شود زنجیر آهن دل، شریک شیون یوسف

منال ای صاحب بیت الحزن از چشم تاریکی

که خواهی گشت بینا از جمال روشن یوسف

عزیز مصر عزت زحمت خواری نمی‌بیند

چه پیه گرگ می‌مالند بر پیراهن یوسف؟

چرا از تهمت ناگاه غمگین می‌شوی صائب؟

نَرُست از خار تهمت دامن پیراهن یوسف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به داستان یوسف و زلیخا اشاره دارد. در آن زلیخا به زیبایی یوسف و عصمت او نگاه می‌کند و احساس عشق و شگفتی می‌کند. شاعر به تضادها و تناقضات زندگی و عشق اشاره می‌کند، از جمله اینکه چگونه زیبایی یوسف و محبت او باعث ایجاد درد و غم در دیگران می‌شود. همچنین به مسائل اخلاقی، شرافت و شهرت نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که به رغم تهمت‌ها و مشکلات، زیبایی و حقیقت در نهایت بر همگان روشن می‌شود. در واقع، این شعر به مضمون عشق و زیبایی، و چالش‌های مرتبط با آن می‌پردازد.