نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا

سبزه نیمرسی تشنه خون است مرا

چشم بدبین به خط پشت لب او مرساد!

که به آن تنگ دهن راهنمون است مرا

از دل سوخته خونم به چکیدن نرسد

کاسه هر چند که چون لاله نگون است مرا

بود اگر قافله سالار غزالان مجنون

این زمان توشه کش دشت جنون است مرا

گر کنی خون به دل من همه عمر کم است

تیغ مژگان تو گر تشنه خون است مرا

بس که خون در دل ازین دوست نمایان دارم

دیدن دشمن خونخوار، شگون است مرا

به زبان گر نکنم شکر ترا، معذورم

بار احسان تو از برگ فزون است مرا

نکنم با گل بی خار، مبدل صائب

خارخاری که ازان گل به درون است مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و پیچیده‌ای صحبت می‌کند که ناشی از عشق و جنون است. او به نوخطی (خطی که نشان‌دهندهٔ عشق و شعف است) اشاره می‌کند که او را به جنون می‌کشاند. همچنین، او از درد دلش و اشتیاق‌هایش می‌گوید و از نظرات بدبینانه نسبت به عشقش ابراز نگرانی می‌کند. شاعر به تصویر «غزالان مجنون» اشاره می‌کند و از تشنگی دل و روحش در برابر عشق می‌گوید. او به رغم این درد و رنج، نمی‌تواند محبت معشوق را نادیده بگیرد و در نهایت به تفاوت میان آنچه زیباست و آنچه در واقع در دل او وجود دارد، پرداخته و نشان می‌دهد که عشق مملو از خار و درد است.