غزل شمارهٔ ۵۱۷۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از نقاب سنگ تابد شعله عریان عشق
پرده چون پوشد کسی بر سوزش پنهان عشق؟
در کف موجی فتد هر خشت یونان خرد
از تنور دل برآرد جوش چون طوفان عشق
صبر و طاقت راکه پشت عقل بر کوه است ازو
با شرر هم رقص سازد آتش سوزان عشق
بگذر از سر تا حیات جاودان یابی، که هست
تیغ زهرآلود خضر چشمه حیوان عشق
عاشقی، نقش تعلق از ضمیر دل بشوی
فلس بر پیکر ندارد ماهی عمان عشق
عشق شوری نیست کز مردن ز سر بیرون رود
سر کشد چون گردباد از خاک سرگردان عشق
من کدامین ذرهام صائب که وصف او کنم ؟
گوی گردون را خلاصی نیست از چوگان عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ویژگیهای آن است. شاعر به توصیف عشق میپردازد و آن را آتشین و قدرتمند میداند که حتی میتواند صبر و عقل را تحت تاثیر قرار دهد. عشق به مانند یک طوفان بر جان انسان میتازد و او را به حرکت درمیآورد. شاعر همچنین به لزوم گذر از تعلقات دنیوی برای رسیدن به عشق حقیقی اشاره میکند و میگوید که عشق به معنای واقعی نمیتواند از وجود انسان بیرون برود. در نهایت، شاعر به عظمت و گستردگی عشق اشاره میکند و میگوید که انسان نمیتواند به طور کامل آن را وصف کند.