نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۱۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جمعی که پیش خلق گذارند به خاک

پیش از اجل روند ز خست فرو به خاک

نیرنگ عاقبت چه کند با سیه دلان

جایی که آفتاب رود زردرو به خاک

بر مور و مار جای نفس تنگ گشته است

بردند بس که آدمیان آرزو به خاک

از هجر شکوه بادر و دیوار می کنم

چون داغ دیده ای که کند گفتگوبه خاک

نیش است درنظر رگ ابری که خشک شد

چندان که ممکن است مریز آبرو به خاک

مرگ ازهوای عشق سرم را تهی نساخت

خالی نشد زباده مرااین کدو به خاک

از چشم حرص، دل نگرانی نبرد مرگ

این زخم جانستان نپذیرد رفو به خاک

از حسرتش به سینه زند سنگ،لامکان

آن گوهری که می کنیش جستجو به خاک

زان لعل آبدار خوشم با جواب خشک

سازند درمقام ضرورت وضو به خاک

غافل به ماندگان نظر از رفتگان کند

گر صد هزار رود پیش ازو به خاک

شرط سجود حق ز جهان دست شستن است

زنهار روی خود ننهی بی وضو به خاک

صائب ز داغ لاله سیه روزتر شود

هر قطره خون که می چکد ازتیغ او به خاک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و روز انسان‌ها و دردهای ناشی از زندگی و مرگ است. شاعر به طور استعاری از خستگی و ناامیدی انسان‌ها می‌گوید که قبل از مرگ، گرفتار زندگی و آرزوهایی هستند که به خاک و نابودی می‌انجامد. او به تضاد بین امید و ناامیدی، عشق و غم، و سرنوشت انسان‌ها اشاره می‌کند و به ویژه بر موضوع مرگ و ناچار بودن به از دست دادن چیزهای ارزشمند زندگی تأکید دارد. در نهایت، شاعر بر اهمیت توجه به حقیقت و پرهیز از غفلت از دنیا و زندگی تأکید می‌کند.