نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زلف تو نفس در جگر باد کند مشک

آهوی تو خون در دل صیاد کند مشک

در هیچ سری نیست که سودای ختن نیست

تا نغز که از بوی خود آباد کند مشک

تا هست سخن، زنده بود نام سخنور

ارواح غزالان ختا شاد کند مشک

در زیر فلک دل چه پر و بال گشاید؟

در نافه‌ی سربسته چه فریاد کند مشک؟

می‌خواست جهد از جگر سوخته‌اش آه

هرگاه که از ناف ختن یاد کند مشک

گر راه تو افتد به ختا، آهوی چین را

برگرد تو گرداند و آزاد کند مشک

بیرون نتواند شدن از کوچه‌ی آن زلف

صد سال اگر همرهی باد کند مشک

تا گرد سر زلف دلاویز تو گردد

از نکهت خود، بالِ پریزاد کند مشک

فارغ بود از منت قاصد دل خونین

صد نامه پر از بوی خود ایجاد کند مشک

در چشم غزالان ختا خواب شود خون

افسانه‌ی زلف تو چو بنیاد کند مشک

بهر جگر زخمی ما چرخ سیه‌کار

هرشام ز خون شفق ایجاد کند مشک

چون خامه‌ی صائب گره نافه گشاید

دامان زمین را ختن‌آباد کند مشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های خاص زلف محبوب می‌پردازد. شاعر از تاثیر عطر و زیبایی زلف معشوق بر دل و جان عاشق صحبت می‌کند و بیان می‌دارد که هیچکس از عشق و زیبایی چهره محبوب بی‌نصیب نیست. اشاره به اینکه در دل عاشقان، یاد و نام معشوق زنده و شاداب است. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی مانند آهو و خون، حس عاطفی و درد عاشقی را به تصویر می‌کشد. در نهایت، بیان می‌کند که زیبایی زلف معشوق می‌تواند محیط را پر از احساس و زندگی کند و در دل‌ها نفوذ نماید.