نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ندامت بود بار مطلوب خشک

مپیوند زنهار با چوب خشک

به نخل ثمردار پیوند کن

مده دل چو قمری به محبوب خشک

مزن با خط سبز چین بر جبین

که سوهان روح است مکتوب خشک

مگر بوی یوسف به کنعان گذشت؟

که چون سرو شد تازه یعقوب خشک

به اهل خرابات مفروش زهد

که آتش فتد زود در چوب خشک

بود زاهد ژاژخا را کلام

چو گردی که خیزد ز جاروب خشک

ز آیینه سیراب نتوان شدن

گذشتیم صائب ز مطلوب خشک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نکوهش زهد و دوری از عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر تأکید می‌کند که نباید به چیزهای خشن و بی‌جان، مانند چوب خشک، پیوند مربوط شود. او به پیوند با چیزهای ثمردار و زنده، مانند درخت نخل، اهمیت می‌دهد. بندهایی از شعر نشان‌دهنده‌ی این است که زهد و رفتار ظاهری برخی زاهدان، مانند چوب خشک، روح را ناراحت و از بین می‌برد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برای رسیدن به حقیقت و لذت واقعی، باید از محدودیت‌های خشک و بی‌روح عبور کرد و به سمت چیزهای زنده و حقیقی رفت.