غزل شمارهٔ ۵۲۳۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نیست امروزی چو شبنم عشق من باروی گل
در حریم بیضه خلوت داشتم با بوی گل
آب چشم بلبلان آیینه داری می کند
می نهد شبنم عبث آیینه بر زانوی گل
در گلستانی که رخسار تو گردد بی نقاب
رنگ نتواند گرفتن خویش را بر روی گل
عشق در مستی عنان شرم می دارد نگاه
ناله بلبل نپیچد از ادب با بوی گل
بلبلان چون سر ز زیر بال بیرون آورند
در گلستان که باشد خار همزانوی گل
فارغم از دور باش خار و منع باغبان
من که از گل قانعم صائب به گفت و گوی گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و زیبایی گلها پرداخته است. شاعر از خواب و بیداری عشق خود به عنوان شبنم بر روی گل صحبت میکند و همچنین به احساسات و نغمههای بلبلان اشاره دارد که در گلستان به آواز پرداختهاند. او تأکید میکند که در کنار زیباییها و بوی گل، حتی خاری هم وجود دارد، اما او نسبت به عشق و زیبایی گلها قانع است و از آن لذت میبرد. در نهایت، شاعر از شور و اشتیاق برای جستجوی عشق و زیبایی سخن میگوید.