نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق را نغمه داود بود شیون دل

حسن را آمدن آب بود رفتن دل

حاصل عمر گرانمایه چه خواهد بودن

خرج آن مور میان گر نشود خرمن دل

می رسد آهن پیکان به هدف از کوشش

نیست ممکن که به جایی نرسد رفتن دل

شیشه ای نیست که گردن نکشیده است اینجا

تا نصیب که شود باده مردافکن دل

بادبان بال و پر کشتی لنگردارست

مده از دست درین قلزم خون دامن دل

شب تاریک بود سرمه بینایی دزد

خال در پرده خط بیش شود رهزن دل

بحر و کان در نظرش آبله پرخونی است

بر رخ هرکه گشودند در مخزن دل

هست امید که چون ماه به خورشید رسد

هرکه را توشه ره نیست به جز خوردن دل

روح بیچاره چه می کرد درین خاکستان

خانه جسم نمی داشت اگر روزن دل

می پرد دیده امید دو عالم صائب

تا به مغز که رسد نکهت پیراهن دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عمق احساسات انسانی می‌پردازد و عشق را با نغمه داود و شیون دل مشابهت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که وجود عشق و زیبایی به مانند آب برای حسن است و اهمیت زمان و تلاش در زندگی را متذکر می‌شود. او می‌گوید که نتیجه‌ی عمر ارزشمند ما به پیشرفت و تلاش بستگی دارد و هر کس که در مسیر زندگی سعی کند، به هدف خواهد رسید. همچنین، احساس ناامیدی و دردهای قلبی را با تشبیه‌هایی چون شب تاریک و خانه‌ای بدون روزن بیان می‌کند. در نهایت، امید را به تحقق می‌داند و می‌گوید که هر کسی برای زندگی‌اش نیاز به عشق و تغذیه روح دارد.