غزل شمارهٔ ۵۲۵۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قدم برون منه از آستان خانه دل
که نقد هر دو جهان است خزانه دل
ز کاسه سر خود فیل مست می گردد
ز خود شراب برآرد زمین خانه دل
سفر به بال و پر موج می کند دریا
ز آه و ناله خویش است تازیانه دل
ز لفظ راه به معنی برند بینایان
و گرنه نیست خط و خال دام و دانه دل
فلک که نقطه پرگار اوست مرکز خاک
جزیره ای است ز دریای بیکرانه دل
فریب کارگشایان روزگار مخور
ببر زآه چراغی به آستانه دل
دو عالمند طلبکار این گهر صائب
فتد به دست که تا گوهر یگانه دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از ما میخواهد که از آستان دل دور نشویم، چون دل به مثابه خزانهای از ارزشها و زیباییهای دو جهان است. او به توصیف احساسات و درونیات خود میپردازد و میگوید که دل سرچشمهای از شادی و غم است. همچنین به این نکته اشاره میکند که حقیقت و معنای زندگی از طریق باطن و درک عمیق قابل دریافت است و دنیای بیرونی تنها یک ظاهر است. شاعر هشدار میدهد که فریب تظاهرها را نخوریم و به ارزشهای درون خود اهمیت دهیم، زیرا این دل یگانه و بیهمتا، سرمایهای است که دو عالم از آن طلبکارند.