نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن کس که درد رابه دوا می کند بدل

راه صواب رابه خطا می کند بدل

دنیا گذشته ای که بهشت است مطلبش

از سادگی هوا به هوا می کند بدل

دل در تنم ز بیم شبیخون غمزه اش

هر شب هزار مرتبه جا می کند بدل

با خواب امن دولت اگر جمع می شود

شب شاه جای خویش چرا می کند بدل

آن سرو جامه زیب که عمرش دراز باد

هر روز صد هزار قبا می کند بدل

از ظلم خویش ظالم اگر در هراس نیست

پیکان به جسم بهر چه جا می کند بدل

گر ره برد جوان به مال شکستگی

قد خدنگ خود به عصا می کند بدل

گر درد پای خویش چنین سخت می کند

بیتابی مرا به رضا می کند بدل

بی دولت آن که سایه دیوار خویش را

با سایبان بال هما می کند بدل

آرام اگر نمی برد از دل طمع چرا

هر روز جای خویش گدا می کند بدل

صائب ز نقش هرکه دل خویش ساده کرد

آیینه را به آب بقا می کند بدل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان تلخی‌ها و تناقضات زندگی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌ها با کارهای خود ممکن است نیت درست یا شفای دردها را داشته باشند، اما در واقع به خطا می‌روند. او از زیبایی‌های دنیا یاد می‌کند که از سادگی و بی‌خبری می‌توانند فریبی باشند. همچنین از نگرانی‌ها و غم‌هایی که دل را مدام بی‌قراری می‌کنند صحبت می‌کند. در ادامه به موانع و چالش‌های زندگی اشاره می‌کند، و این که ظالم اگر از ظلم خود نترسد، برای خود دردوران زحمات ایجاد می‌کند. شاعر به جوانان و دردهایشان اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه در برابر چالش‌ها باید صبوری و رضا را پیشه کنند. در نهایت، با تأکید بر سادگی و بی‌غرضی، به روشنی و پاکی دل انسان‌ها می‌بالد.