نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو خواهی عاقبت شد رزق موران

به دولت گر سلیمانی چه حاصل

چو آخر می شود تابوت تختت

اگر جمشید و خاقانی چه حاصل

چو دوران می کند درکاسه ات خاک

تو گر فغفور دورانی چه حاصل

به عالم نیست چون صائب سخن سنج

تو در ترتیب دیوانی چه حاصل

تو در تن غافل از جانی چه حاصل

اسیر چاه و زندانی چه حاصل

تن خاکی است زندانی و تو از جهل

در استحکام زندانی چه حاصل

به دل خوردن شود جان سیر از تن

تو در اندیشه نانی چه حاصل

به جان دادن توان عمر ابد یافت

تو لرزان بر سر جانی چه حاصل

عزیزان جهان جویای دردند

تو در تحصیل درمانی چه حاصل

به ظاهر بنده رحمانی اما

ز مردودان شیطانی چه حاصل

لباس ادمیت خلق نیکوست

تو زین تشریف عریانی چه حاصل

به بیداری توان فرمانروا شد

تو زین دولت گریزانی چه حاصل

بود بی پرده نور حق هویدا

تو از پوشیده چشمانی چه حاصل

شود کوته به شبگیر این ره دور

تو در رفتن گرانجانی چه حاصل

خط آزادگی چون سرو داری

ز رعنایی نمی خوانی چه حاصل

شب قدری ولی از دل سیاهی

تو قدر خود نمی دانی چه حاصل

دهن می باید از غیبت کنی پاک

تو در پرداز دندانی چه حاصل

توان شد از خرابی مخزن گنج

تو در تعمیر ایوانی چه حاصل

نفس ذکرست چون باشد شمرده

تو ظاهر سبحه گردانی چه حاصل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به صورت فلسفی به موضوعات مختلف زندگی، مرگ و ارزش‌های انسانی پرداخته است. شاعر بیان می‌کند که ثروت و مقام دنیوی (مانند سلیمان و جمشید) در نهایت به چه چیزی منجر می‌شود، وقتی که همه چیز پایان می‌پذیرد و بدن باید به خاک سپرده شود. او همچنین به بی‌فایده بودن لذت‌های زودگذر و عدم شناخت خود اشاره می‌کند و می‌پرسد که در نهایت چه دستاوردی از غفلت و بی‌خبری عاید انسان می‌شود. شاعر با تکیه بر این مفاهیم یادآور می‌شود که در جستجوی معنای واقعی زندگی، فرد باید به جای کارهای سطحی، به عمق وجودی و روحانی خود بپردازد و از پرده‌پوشی‌های دنیا آزاد شود. او با بیان اینکه انسان‌ها به دنبال درمان دردهای خود هستند، تأکید می‌کند که شناخت واقعی خود و حضور در لحظه می‌تواند به رهایی و آزادی کمک کند. به طور کلی، پیام شعر دعوت به بیداری، خودشناسی و توجه به ارزش‌های واقعی زندگی است.