نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چون قدح از عکس ساقی در بهشت افتاده ام

در خرابات مغان خوش سر نوشت افتاده ام

در جهان آب و گل از درد و داغ عشق او

دوزخی دارم که از یاد بهشت افتاده ام

خارو گل آب از بهارستان وحدت می خورد

من ز غفلت در تمیز خوب وزشت افتاده ام

خم به فکر خاکساریهای من خواهد فتاد

چند روزی بر زمین گر همچو خشت افتاده ام

چون به داغ غربت من دل نسوزد سنگ را

خال موزونم که به رخسار زشت افتاده ام

من که صائب تا به گردن در گل تن مانده ام

زین چه حاصل کز ازل گردون سرشت افتاده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود از عشق و غربت اشاره می‌کند. او خود را در حالتی توصیف می‌کند که از بهشت به دوزخ سقوط کرده و در میان آلام عشق گرفتار است. در دنیای خاکی، او در تمیز خوب و بد دچار غفلت شده و به نوعی به زمین و خاکساری فکر می‌کند. همچنین، او به غربت خود و نادیده گرفته شدن احساساتش اشاره می‌کند و در نهایت، به وضعیت خود در زندان جسمی و دردهایی که از ابتدا با آن‌ها سر و کار داشته، می‌پردازد. احساس شکست و ناامیدی در این اشعار مشهود است.