نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساغر می کی بشوید گرد غم از سینه‌ام

همچو جوهر ریشه کرده زنگ در آیینه‌ام

هر سر مویم چو سوزن رخنه‌ای دارد ز غم

مشرق آه است چون مجمر سراسر سینه‌ام

گرچه خود عاجزترم از مور در جنگاوری

ناخن شیر از جگرها می‌دماند کینه‌ام

لاله‌زاری در جگر دارم ز زخم مشک‌سود

می‌چکد چون نافه خون از خرقه پشمینه‌ام

حرف مهر از دشمن خونخوار باور می‌کنم

داغ دارد صبح را در ساده‌لوحی سینه‌ام

سینه‌ام از پرتو داغ است روشن اینچنین

از فروغ این گهر فانوس شد گنجینه‌ام

بس که دارم بر جگر سوراخ‌ها از نیش خلق

سُفته می‌آید برون گوهر ز بحر سینه‌ام

تا گذشتم همچو صائب از می لعلی قبا

چون ردای زاهدان در مجلس می پینه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساس عمیق غم و درد درون خود اشاره دارد. او با استفاده از تصاویری زیبا بیان می‌کند که چگونه غم در سینه‌اش ریشه دوانده و بر زندگی‌اش سایه انداخته است. ساغر (گروه شراب) را نمادی از تلاش برای شستشوی غم و درد از دلش می‌داند. در عین حال، او به ضعف خود در برابر این احساسات اعتراف می‌کند و می‌گوید که اگرچه زخم‌های بسیاری دارد، ولی این زخم‌ها به نوعی باعث درخشش و نمایان شدن گوهر وجودش می‌شوند. در انتها، شاعر به کسانی که او را آزار داده‌اند، اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود همه دردها و رنج‌ها، همچنان در جستجوی آرامش و زیبایی است.