نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۲۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست از گردون غباری بر دل بی‌کینه‌ام

جلوه طوطی کند زنگار در آیینه‌ام

سبزه من می‌کند نشو و نما در زیر سنگ

نیست کوه غم گران بر خاطر بی‌کینه‌ام

نیستم محتاج کسوت چون فقیران دگر

همچو به می‌روید از تن خرقه پشمینه‌ام

گرچه صد پیراهن از خورشید روشن‌تر شدم

همچنان در خلوت روشن‌ضمیران پینه‌ام

می‌کند روز جزا بر طفل بازیگوش من

صبح شنبه را خمار عشرت آدینه‌ام

مهره گل گشتم از گرد کسادی گرچه بود

کشتی دریایی از آب گهر گنجینه‌ام

من که از نظاره یوسف نمی‌رفتم ز جا

نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینه‌ام

نیست صائب بر دل صاف من از دشمن غبار

طوطی خوش حرف سازد زنگ را آیینه‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در توصیف احساسات و افکار شاعر است. او بیان می‌کند که دلش خالی از کینه و عداوت است و به نوعی به آرامش رسیده است. در ادامه، از رشد و شکوفایی خود در شرایط سخت و تاریک صحبت می‌کند و خود را بی‌نیاز از ظاهر و لباس‌های فریبنده می‌داند. شاعر به زیبایی زندگی و احساساتش اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در میان مشکلات، دلش به زیبایی‌ها و عشق مشغول است. در نهایت، او از بی‌غمی و پاکی دلش در برابر بدی‌ها و دشمنی‌ها سخن می‌گوید.