نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من حریف ننگ و عار بیوفایی نیستم

بندبندم کن که من مرد جدایی نیستم

تلخ دارد خواب شیران جهان را مور من

خاک را ه مردم از بی دست و پایی نیستم

کرده ام من ترک دنیارا نه دنیاترک من

در لباس اهل فقر از بی قبایی نیستم

بیشتر عزلت گزینان در کمین شهرتند

من ز عزلت درمقام خودنمایی نیستم

بسته ام عهد درستی با شکستن در ازل

از فلک امیدوار مومیایی نیستم

گو برآرد وحشت تنهایی از جانم دمار

من حریف راه ورسم آشنایی نیستم

ماه از من قرص بیهوده پنهان می کند

سیر چشمم در پی نان گدایی نیستم

پشت بر دیوار حیرت همچو ساحل داده ام

روز وشب چون موج در زنجیر خایی نیستم

می توانم خاک پای عارف رومی شدن

در سخن هر چند عطار و سنایی نیستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان هویت و باورهای خود می‌پردازد. او خود را فردی مستقل معرفی می‌کند که به راحتی تسلیم درد و اندوه نمی‌شود. شاعر از جدایی و غم‌های زندگی نمی‌هراسد و به فلسفه و معنویت اشاره می‌کند. او به این نکته تأکید دارد که از دنیای مادی فاصله گرفته و در جستجوی حقیقت و معرفت است. همچنین، او به عزلت گزینی و دوری از شهرت معترض است و نشان می‌دهد که به دنبال خودنمایی نیست. شاعر اعلام می‌کند که حتی اگر تنهایی او را نابود کند، از مسیر آشنایی و ارتباط با دیگران دور نخواهد شد؛ چرا که او انسان عادی و مبتنی بر تشریفات و دنیای مادی نیست. در نهایت، او به جایگاه بلند عارفان بزرگ اشاره کرده و خود را در آن مقام نمی‌بیند.