غزل شمارهٔ ۵۳۴۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد ایامی که پیش او وجودی داشتم
در حریم او ره گفت و شنودی داشتم
بود اقلیم جنون در حلقه فرمان من
ناف سوز لاله داغ مشکسودی داشتم
این زمان چون غنچه خاموشم و گرنه پیش ازین
در گلستانش لب عاشق سرودی داشتم
از هواداران به این روز سیاه افتاده ام
در ترقی بود کارم تا حسودی داشتم
در جگر اکنون ندارم آه صائب ورنه من
پیش ازین چون خاروخس سامان دودی داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد روزهای خوش گذشته میافتد که در کنار معشوق خود حضور داشته و عشق را درک کرده است. او بیان میکند که در آن ایام احساساتی عمیق و شاداب داشته و در عالم عشق غنای فراوانی را تجربه کرده است. اما اکنون در حالتی خاموش و پژمرده به سر میبرد و در حسرت روزهای خوب گذشته است. او اشاره میکند که در گذشته افراد حسودی در اطرافش بودهاند، اما اکنون بدبختی و ناکامی را تجربه میکند و دیگر آن شوری که در دلش بوده را ندارد.