نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به کی بر دل زغیرت زخم پنهانی خورم

باتو یاران می خورند و من پشیمانی خورم

نیست ممکن تازه رو گردد سفال خشک من

زان لب نو خط اگر صهبای ریحانی خورم

گرچه پیش افتاده ام درراه شوق از برق و باد

همچنان از همراهان نیش گرانجانی خورم

از شکر چشم سفید مصر درراه من است

چند گرد کاروان چون ماه کنعانی خورم

من که عالمگیر می گردم ز طوفان چون تنور

در دهانم خاک اگر نان تن آسانی خورم

تشنه مرگم به عنوانی که چون آب خمار

زخم شمشیر شهادت را به آسانی خورم

می کنم در کار ساحل این کهن تابوت را

تا به کی سیلی درین دریای طوفانی خورم

در دماغ تیره من مایه سودا شود

لقمه خورشید اگر چون شام ظلمانی خورم

من که هر جا می روم چون مور رزقم با من است

روزی خود را چه از خوان سلیمانی خورم

سینه من نیست خالی ازگهر تا چون صدف

در سخاوت روی دست ابرنیسانی خورم

بر ندارد سر زبالین دیده حیران من

گر زهرمژگان خدنگی همچو قربانی خورم

من که شمشیر از برای نفس می زنم

صائب از غفلت چرا نان مسلمانی خورم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات و دردهای درونی خود اشاره می‌کند. او از زخم‌های پنهان خود می‌گوید و اینکه چگونه در حالی که دیگران می‌خوردند و شادی می‌کردند، او تنها پشیمانی و غم را تجربه می‌کند. او احساس می‌کند که به رغم تلاش‌هایش برای بهبود خود، همچنان تحت فشار نیش‌های اطرافیان و مشکلات زندگی قرار دارد. شاعر به نمادها و تصاویری از عشق، سادگی، و زخم‌های روحی اشاره می‌کند و به نوعی از تمایل به مرگ و همچنین آرزوی آزادی و رهایی از این مسائل حرف می‌زند. در کل، این شعر به تنهایی، غم و تلاش برای پیدا کردن معنا در زندگی اشاره دارد.