نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا

کی بود آینه زین زنگ شود پاک مرا؟

گره آن روز شود باز چو شبنم ز دلم

که به خورشید رساند نظر پاک مرا

عقده تاک فزون می شود از گریه تاک

مگر از آه گشاید دل غمناک مرا

چون جرس گرچه نیاسود زبانم ز فغان

نشد از ناله تهی، سینه صد چاک مرا

تا سرم گرم ز میخانه وحدت شده است

گردش جام بود گردش افلاک مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از احساسات عمیق خود نسبت به مشکلات و دردهای زندگی صحبت می‌کند. او با ناخوشی و افسردگی خود در برابر سرنوشت، به دل سیاه خود و زشتی‌های زندگی اشاره می‌کند. در جستجوی آرامش و پاکی، آرزو دارد که دردهایش برطرف شود. او به گریه و ناله‌های دل اشاره دارد و بیان می‌کند که این‌ها به او آرامش نمی‌دهند. در نهایت، شاعر به میخانه وحدت و شادی اشاره می‌کند که می‌تواند او را از این غم‌ها رها سازد.