نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سیر چشم فقرم از تحصیل دنیا فارغم

ابر سیرابم ز روی تلخ دریا فارغم

پیش پا دیدن نمی آید زمن چون گردباد

از خس و خاشاک اسن دامان صحرا فارغم

بی نیاز از خواب وخورکرده است حیرانی مرا

بیخودی کرده است از اندیشه جافارغم

ذکر او دارد زیاد دیگران غافل مرا

فکر او کرده است از سیر و تماشا فارغم

بیکسی روی مرا از مردمان گردانده است

درد بی درمان او دارد ز عیسی فارغم

چشم یکرنگی ندارم از دورنگان جهان

از ورق گرداندن گلهای رعنا فارغم

با وجود صد هنر بر عیب خود دارم نظر

بال طاوسی نمی گرداند از پا فارغم

برده شیرین کاری از دستم عنان اختیار

همچو فرهاد از شتاب کارفرما فارغم

بر نگردانم ورق چون دیده قربانیان

حیرت سرشار دارد از تماشافارغم

می برد بیطاقتی از بزم او بیرون مرا

چون سپند از دورباش مجلس آرا فارغم

مغز تا باشد به فکر پوست افتادن خطاست

صائب از اندیشه عقبی ز دنیا فارغم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر درباره دنیای اطراف و وضعیت خود می‌پردازد. شاعر از فقر و کاستی‌های زندگی می‌گوید که او را از خواسته‌های دنیوی و تحصیل سود فارغ کرده است. او به زیبایی‌ها و جذابیت‌های دنیا بی‌توجه است و بیشتر درگیر تفکر و عواطف درونی خود می‌باشد. درعین حال، قلمرو احساساتش از عشق و دل‌تنگی پر شده است و از وجود دیگران غافل می‌شود. شاعر انتقاد می‌کند که افراد به ظاهر زیبا تنها برای فریب و سطحی‌نگری هستند. احساس غم و بی‌نیازی از همراهی دیگران او را به تفکر عمیق‌تری واداشته و در این مسیر از دنیای مادی دور شده است. در نهایت، وی بر این باور است که آدمی باید به عمق وجود و فکر خود بپردازد تا به حقیقت زندگی نزدیک‌تر شود.