نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چند چون تن پروران تعمیر آب و گل کنم

رخنه های جسم را محکم زلخت دل کنم

کیمیا ساز وجود خاکسارانم چو عشق

گرفتد بر مهره گل پرتو من دل کنم

می شود دل چون صدف در سینه تنگم دو نیم

تادرین دریای پرخون گوهری حاصل کنم

کوه می لرزد ز بی سنگی درین آشوبگاه

من چسان لنگر درین دریای بی ساحل کنم

همت من در فضای عرش جولان می زند

سر بر آرد از فلک تخمی که زیر گل کنم

بس که از گرد یتیمی مایه دارد گوهرم

در دل دریا اگر لنگر کنم ساحل کنم

می شود روشن چراغ نیکی از آب روان

خرده جان را نثار خنجر قاتل کنم

می گدازد شرم همت گوهر پاک مرا

بحر را صائب اگر در دامن سایل کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی تلاش و کوشش انسان در برابر مشکلات و چالش‌های زندگی را توصیف می‌کند. شاعر از یک سو به ترمیم و تقویت خود می‌پردازد و از سوی دیگر، به دنبال کشف و پرورش وجود خویش است. او با بیان اینکه دلش مانند صدف دو نیم می‌شود، به درد و رنج‌های درونی‌اش اشاره می‌کند. در ادامه، به نوسانات زندگی و سختی‌های آن اشاره می‌کند، ولی در عین حال امید به درخشش نیکی و تبدیل درد به زیبایی را در دل دارد. شاعر می‌گوید که از یتیمی و سختی‌ها گوهر ارزشمندی به دست آورده و می‌خواهد با همت و تلاش خود، از زندگی‌اش بهره‌برداری کند و در نهایت، به روشنایی و کمال برسد. در کل، شعر دعوت به امید و تلاش در برابر چالش‌های زندگی است.