نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

معنی بسیار را از لفظ کم جان می دهم

بحر را در کاسه گرداب جولان می دهم

گوهر من خرقه ازدست صدف پوشیده است

تیغ بر سرم می خورم گوهر به دامان می دهم

کعبه را چون محمل لیلی به یک بانگ بلند

می کنم دیوانه و سر در بیابان می دهم

از گل بی خار جان خود چرا دارم دریغ؟

من که خار بی ادب را آب حیوان می دهم

تا مگر خوابی عزیزان را برانگیزد ز خواب

تن به زندان قضا چون ما کنعان می دهم

دانه دل سبز گردیدن ندارد، ورنه من

مدتی شد آبش از چاه زنخدان می دهم

مدتی شد صحبتم از نغمه عشرت تهی است

شیشه دل را به دست سنگ طفلان می دهم

برقم اما خرمن ماه است جولانگاه من

کی به دست هر خس و خاری گریبان می دهم؟

بس که دارم خط نو اصلاح او را در نظر

در میان خواب هم تصحیح قرآن می دهم

چشم من صائب به روی خط مشکین وا شده است

کی دل خود را به هر زلف پریشان می دهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عواطف عمیق و تضادهای روحی شاعر می‌پردازد. شاعر می‌گوید که با وجود محدودیت‌ها و کمبودها، او قدرت‌بخشیده است و معنای بزرگ را از چیزهای کوچک می‌گیرد. او در تلاش است تا زیبایی‌ها را از آنچه که به نظر محدود می‌آید، استخراج کند. شاعر از محبت و عشق سخن می‌گوید و به شوق و دل‌تنگی خود اشاره دارد، به‌خصوص وقتی از اعمال و احساساتش در برابر ظرافت‌ها و ناپایداری‌های زندگی سخن می‌گوید. او به نوعی از قدرت عشق و ذهن خلاق خود یاد می‌کند و این‌که چطور می‌تواند زیبایی را حتی در سختی‌ها بیابد. مجموعاً، این شعر مفاهیم فلسفی و عرفانی را با زبانی زیبا و پر احساس بیان می‌کند.