نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۴۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما به روی تلخ صلح از اهل عالم کرده ایم

چشم شور خلق را بر خویش زمزم کرده ایم

مردمی دورست ازین شیرین دهانان، ور نه ما

سنگ را بسیار چون فرهاد آدم کرده ایم

نیست چندانی که گردد سیر چشم مور ازان

خرمنی کز خوشه چینی ها فراهم کرده ایم

در کهنسالی همان مغلوب نفس سرکشیم

قامت خم را به دست دیو خاتم کرده ایم

چون نیاید بوی خون از آه دردآلود ما؟

ما به آب چشم، سبز این نخل ماتم کرده ایم

از گذشت نارسای خود همان شرمنده ایم

گرچه اول گام ترک هر دو عالم کرده ایم

تا در الفت به روی آشنایان بسته ایم

جنت در بسته را بر خود مسلم کرده ایم

از خزان صائب نبازد رنگ تا دامان حشر

گلستانی را که ما از فکر خرم کرده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان تلخی‌های زندگی و دشواری‌های موجود در مسیر صلح و دوستی میان انسان‌ها می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که به رغم تلاش‌هایش برای دستیابی به صلح و ایجاد ارتباطات خوب، دنیای اطرافش مملو از ناهمواری‌ها و مشکلات است. او از وفاداری و عشق به دوستی‌ها و روابط یاد می‌کند، اما در عین حال از شکست‌ها و نارسایی‌های خود نیز ابراز شرم می‌کند. در نهایت، شاعر به تلاش‌هایش در ایجاد فضایی زیبا و سرشار از محبت اشاره دارد، هرچند که این فضا به خوبی تحقق نیافته و تحت تأثیر سختی‌های زندگی قرار دارد.