نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه ما سر پیش از جوش ثمر افکنده ایم

همچنان از حس سعی باغبان شرمنده ایم

هر سر خاری به خون ما گواهی می دهد

گرچه چون گل پیش هر خاری سپر افکنده ایم

جای نیش تازه ای وا کرده ایم از شوق درد

در بیابان طلب خاری گر از پا کنده ایم

زین بیابان گرمتر از ما کسی نگذشته است

ما ز نقش پا چراغ مردم آینده ایم

یوسف مصر وجودیم از عزیزیها، ولیک

هرکه با ما خواجگی از سر گذارد بنده ایم

نیست ما را جز خموشی لذتی از زندگی

ما به جان بی نفس مانند ماهی زنده ایم

آتش دوزخ شود بر ما گلستان خلیل

بس که ما اعمال ناشایست خود شرمنده ایم

چون گل صد برگ صائب در میان خارزار

زیر شمشیر حوادث با لب پرخنده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساس عمیق رنج و درد شاعری می‌پردازد که با وجود تلاش و زحمت‌های زیادی که کرده، هنوز از نارسایی‌ها و مشکلات زندگی شرمنده است. شاعر خود را مانند گلی در میانه خارها توصیف می‌کند که در مواجهه با سختی‌ها لبخند می‌زند، و به رغم چالش‌ها و آلام، به وجود خود افتخار دارد و به عنوان چراغی برای نسل‌های آینده شناخته می‌شود. او همچنین به نوعی روحیه آشتی‌جویی در برابر عذاب‌ها اشاره دارد و می‌گوید که از عشق و شوق به زندگی و تلاش ادامه می‌دهد، حتی اگر در دوزخ هم به سر ببرد. این شعر نشان‌دهنده استقامت در برابر مشکلات و عدم تسلیم در برابر سختی‌هاست.