غزل شمارهٔ ۵۴۶۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما ز حیرت در حریم وصل هجران می کشیم
دلو خود خالی برون از چاه کنعان می کشیم
منعمان گر پیش مهمان نعمت الوان کشند
ما به جای سفره خجلت پیش مهمان می کشیم
از فشار قبر هرگز قسمت کفار نیست
آنچه ما از تنگی صحرای امکان می کشیم
دامن خاک است از خون عزیزان لاله زار
از رعونت ما همان بر خاک دامان می کشیم
فکر رنگین است باغ دلگشای اهل فکر
چون غمی رو می دهد سر در گریبان می کشیم
در هوای کام دنیا نیست آه سرد ما
بر سواد آفرینش خط بطلان می کشیم
بر شکار لاغر از سرپنجه شیران نرفت
آنچه از دست نوازش ما ضعیفان می کشیم
دیگران صائب به تلخی باده می نوشند و ما
جام پر خون را به سر با روی خندان می کشیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از حیرت و جدایی پرداخته که در آن شاعر از درد و رنجهایی که در زندگی تجربه میکند سخن میگوید. او اشاره میکند که در حال گشت در دنیای پر از تضاد و ناهمگونی است، جایی که در کنار بزم و شادی دیگران، او و همنوعانش در از دست دادن عزیزان و ناکامیها نیز رنج میبرند. شاعر با اشاراتی به فشار قبر و مشکلات زندگی، نشان میدهد که آلام او و افراد ضعیف نظیر خودش، عمیقتر و تلختر از مشکلات دیگران است. در نهایت، او از احساساتی نظیر غم و محنت یاد میکند که با وجود آنها سعی در حفظ لبخند و خوشرویی دارد. این شعر به نوعی تعبیری از درد انسانی و تقابل آن با لحظات شاد زندگی ارائه میدهد.