نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرد باد دامن صحرای بی سامانیم

هیچ کس را دل نمی سوزد به سرگردانیم

چون فلاخن سنگ باشد شهپر پرواز من

هست در وقت گرانیها سبک جولانیم

گرچه چیزی در بساطم نیست غیر از درد و داغ

صبح را خون از شفق در دل کند خندانیم

راز پنهانی که دارم در دل روشن چو آب

بی تامل می توان خواند از خط پیشانیم

کرده ام آب حیات خود سبیل تیغها

دشمن خونخوار را از دوستان جانیم

گرچه اینجا تیره بختی پرده حالم شده است

مجلس روحانیان را باده ریحانیم

می توان گوی سعادت یافت از اقبال من

هست محراب دعاها قامت چوگانیم

خون خود را می خورم چون زخم از جوش مگس

گرپری داخل شود در خلوت روحانیم

هر کجا باشم بغیر از گوشه دل در جهان

گر همه پیراهن یوسف بود زندانیم

برنمی دارم عمارت جغد وحشت دیده ام

بیت معمورست در مد نظر ویرانیم

در غریبی می توان گل چید از افکار من

در صفاهان بو ندارم سیب اصفاهانیم

در چنین وقتی که می باید گزیدن دست و لب

از خجالت مهر لب گردیده بی دندانیم

دامنم پاک است چون صبح از غبار آرزو

می دهد خورشید تابان بوسه بر پیشانیم

حسن اگر بر پیچ و تاب خط چنین خواهد فزود

می کند دیوانه آخر این خط دیوانیم

می کند بی برگی از آفت سپرداری مرا

وحشت شمشیر دارد رهزن از عریانیم

بر سر گنج است پای من چو دیوار یتیم

می شود معمور صائب هر که گردد بانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس تنهایی و سرگردانی شاعر در دنیای پیچیده و بی‌سر و سامان است. او از حسرت و دردهایی که درونش نهفته است سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که هیچ‌کس برای او اهمیتی نمی‌دهد. شاعر خود را مانند پرنده‌ای می‌داند که در شرایط سخت و دشوار، با وجود مشکلات و کمبودها، به زندگی ادامه می‌دهد. او به رازهایی که در دل دارد و امیدی که در دل می‌پروراند اشاره می‌کند و بر عبور از سختی‌ها و یافتن لحظاتی از شادی تأکید می‌ورزد. در نهایت، شاعر با اشاره به وضعیتی که به شدت دشوار است، به دنبال امید و خوشبختی می‌گردد و بر این باور تاکید می‌کند که در هر جا که باشد، باز هم با حسرت و longing با واقعیت‌های تلخ زندگی روبرو است.