نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما کجا دست آشنا با مهره گل می‌کنیم

مشورت چون غنچه با سی پاره دل می‌کنیم

بحر پرشور حوادث در کف ما عاجزست

موج را از لنگر تسلیم ساحل می‌کنیم

همچو مژگان روز و شب در پیش چشم استاده است

از خیالش خویش را چندان که غافل می‌کنیم

داغ عشقی را که در صد پرده می‌باید نهان

لاله دامان دشت و شمع محفل می‌کنیم

ناخن فولاد دارد منت روشنگران

تیغ جان را روشن از خاکستر دل می‌کنیم

دولتی کز سایه خیزد تیرگی بار آورد

صفحه بال هما را فرد باطل می‌کنیم

کی به دست سنبل فردوس دل خواهیم داد

ما که در سودای زلف یار دل‌دل می‌کنیم

شبنمیم اما ز بس گرد حوادث خورده‌ایم

چشمه خورشید عالم‌تاب را گل می‌کنیم

فکر ما صائب سحاب نوبهار رحمت است

ما زمین شور را یک لحظه قابل می‌کنیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مضامین عشق، مشورت و حوادث زندگی می‌پردازد. او بیان می‌کند که در دنیای پیچیده و پر از چالش‌ها، مشورت و همفکری مانند غنچه‌ای است که برای خوب شدن به آن نیاز داریم. شاعر نشان می‌دهد که حوادث و مشکلات زندگی نمی‌توانند ما را به راحتی زمین‌گیر کنند و ما می‌توانیم با اراده و عشق، این چالش‌ها را از سر بگذرانیم. او از زیبایی‌های عشق و یاد معشوق سخن می‌گوید و این احساسات را با تصاویری از گل و شمع و خورشید توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به قدرت افکار و اراده‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که می‌تواند خاک و مشکلات را به بهشتی زیبا تبدیل کند.