نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر چنین از کف عنان توسن دل می دهیم

رفته رفته پشت بردیوار منزل می دهیم

خلوت در انجمن را اعتبار دیگرست

ما ز خلوت دوستیها تن به محفل می دهیم

امتحان قوت بازوی دریا می کنیم

ما عنان چون موج اگر گاهی به ساحل می دهیم

خاک ما افتادگان را دست دامنگیر نیست

جان به آواز جرس در پای محمل می دهیم

آه اگر افتد به روی کعبه دل چشم ما

ما که دل از کف زطوف کعبه گل می دهیم

باسبکروحان گرانجانی نمودن مشکل است

پیش باد صبح جان چون شمع محفل می دهیم

زخم خاری صید ما را می کشد در خاک و خون

بی سبب تصدیع دست و تیغ قاتل می دهیم

بحر اگر چون پنجه مرجان بود در دست ها

چون جواب تلخ بی منت به سایل می دهیم

صائب از قحط هم آوازست در دشت جنون

گوش اگر گاهی به فریاد سلاسل می دهیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و چالش‌های انسانی می‌پردازد. شاعر از درگیری‌های درونی و کشمکش‌های زندگی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه انسان‌ها در جستجوی آرامش و ارتباط با یکدیگر هستند. او به جوانب مختلف دوستی، تنهایی، و تلاش برای حفظ استقامت در برابر مشکلات اشاره می‌کند. تصویرهای قوی از طبیعت و عواطف انسانی ایجاد می‌کند و به شکلی معنوی به بررسی تضادها و دردهایی که در زندگی وجود دارد، می‌پردازد. در نهایت، شاعر به امید و آرزوهای انسانی در مواجهه با سختی‌ها اشاره می‌کند.