نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غم مردن نبود جان غم اندوخته را

نیست از برق خطر مزرعه سوخته را

خامسوزان هوس، لایق این داغ نیند

جز به عاشق منما آن رخ افروخته را

دعوی سوختگی پیش من ای لاله مکن

می شناسد دل من بوی دل سوخته را

شعله در سوختن از زمزمه ای خالی نیست

مطرب از خانه بود عاشق دلسوخته را

حسن از عاشق محجوب نگردد غافل

طعمه از دست بود باز نظر دوخته را

چه قدر راه به تقلید توان پیمودن؟

رشته کوتاه بود مرغ نوآموخته را

برق در خرمن ارباب محبت افتد

صائب از دل چو برآرد نفس سوخته را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عشق و سوختگی قلبی می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که غم مرگ برای کسی که دلی سوخته دارد، اهمیت چندانی ندارد و خطراتی که ممکن است او را تهدید کند، نیز بی‌اهمیت هستند. او تأکید می‌کند که عشق واقعی نمی‌تواند از کسی که عمیقاً عاشق است، غافل باشد و شعله‌های عشق همیشه در دل‌های دلسوخته برمی‌خیزند. همچنین، شاعر به محدودیت‌های دانشی و تجربی انسان‌ها اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عاشق باید با پیروی از عشق ناب، از مسیرهای کوتاه و دلسوزی عبور کند. در پایان، او به اثرات عاطفی عشق و احساس سوختگی در قلب انسان اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق واقعی همیشه در دل زنده است.