نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شبی صدبار بر گرد دل افکار می‌گردم

به بوی یوسفی بر گرد این بازار می‌گردم

چنان افتاده از پرگار طاقت نقطه جانم

که بر گرد سر هر نقطه چون پرگار می‌گردم

خدا این طفل بدخو را ببخشد خواب آسایش

شبی صد بار از فریاد دل بیدار می‌گردم

کباب نسر طایر می‌کند خون گریه از شوقم

من ناکس چو کرکس در پی مردار می‌گردم

ز بوی گلشن فردوس پهلو می‌کنم خالی

سبکروحم هوا تا خورده‌ام بیمار می‌گردم

اگرچه نقش دیوارم به ظاهر در گران‌خوابی

اگر رنگ از رخ گل می‌پرد بیدار می‌گردم

چنان سرشار افتاده است صائب خارخار من

که بر گرد سر خار سر دیوار می‌گردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق و تنهایی خود را بیان می‌کند. او شب‌ها به طور مکرر در فکر و خیال عشق خود غوطه‌ور است و به بوی یوسفی در بازار می‌اندیشد. دلش به شدت تحت فشار است و احساس می‌کند که به نقطه‌ای گرفتار شده و نمی‌تواند از آن خارج شود. او در خواب نیز آرامش ندارد و بارها از دلش به خاطر فریاد و درد بیدار می‌شود. شاعر از شوق و اشتیاق خودش به عشق می‌گوید و خودش را در دشواری‌های عشق تشبیه می‌کند. او همچنین احساس تنهایی و نقصان خود را در مقابل زیبایی‌ها و آرزوهایش به تصویر می‌کشد، و در نهایت به حسرت‌های خود و تمایل به زیبایی‌های زندگی اشاره می‌کند.