غزل شمارهٔ ۵۵۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
خاک زندان بود از چرخ فرود آمده را
نیست چون ماتمیان کار به جز گریه و آه
به سراپرده این چرخ کبود آمده را
حاصلی نیست به جز شستن دست از هستی
خواب، در رهگذر سیل فرود آمده را
چون برآید ز گریبان سر خجلت فردا
پیش درگاه لئیمان به سجود آمده را؟
ساحلی نیست به جز دامن صحرای عدم
خس و خاشاک به دریای وجود آمده را
نیست جز وحشت ازین عالم پرشور نصیب
جان از غیب به صحرای شهود آمده را
لازم ذات بود سرکشی و مغروری
همچو ابلیس ز آتش به وجود آمده را
نیست یک چشم زدن بیش حیاتش چو شرر
صائب از پرده برون بهر نمود آمده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان غم و اندوهی عمیق میپردازد که انسانها به آن دچارند. در این متن، اشاره به گریه و ماتم به خاطر وجود دنیای پر از رنج و ناراحتی است. شاعر به زندان بودن انسان در چرخ روزگار اشاره میکند و میگوید که جز گریه و آه، چیز دیگری برای ماتمیان باقی نمانده است. همچنین، در اشاره به عدم و غفلت انسان از هستی، کثرت مشکلات و وحشتهای این دنیا به تصویر کشیده میشود. در نهایت، نقدی بر سرکشی و مغروری انسان مانند ابلیس دارد و زندگی را چیزی کماهمیت و زودگذر میداند.