غزل شمارهٔ ۵۵۲۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نبرد از سینه جام باده گلرنگ زنگارم
هلال منخسف شد صیقل از آیینه تارم
نهفتم در رگ جان کفر را چون شمع، ازین غافل
که خواهد از گریبان سر برون آورد زنارم
به زور بردباریها به خود هموار می سازم
درشتی می کند چون آسیا هر کس که در کارم
به آب روی خود از گوهرم قانع درین دریا
رهین منت خود گو مکن ابرگهر بارم
از آن هر روز آب گوهر من بیش می گردد
که گردد آب از شرم تهیدستی خریدارم
کنم در نوبهاران صرف برگ و بار خود صائب
خزان را نیست رنگ از باددستیها زگلزارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف نبرد و تلاشهای فردی در زندگی میپردازد. شاعر از احساس شکست و پیروزیهای کوچک سخن میگوید و به تأثیرات محیط و زندگی بر روح و روان خود اشاره میکند. او به مقایسه وضعیتاش با عناصر طبیعی پرداخته و بیان میکند که هر روز بر ارزش وجودش افزوده میشود. در نهایت، شاعر به قدرت خلاقیت و زیباییهای زندگی در فصل بهار اشاره کرده و میخواهد نشان دهد که حتی در سختیها نیز امید و زیبایی وجود دارد.