نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نمی دانم چه نسبت با نسیم پیرهن دارم

که هم در مصرم و هم در جای بیت الحزن دارم

غبارآلود کرد آیینه صبح قیامت را

که دارد این زبان شکوه پردازی که من دارم

چه غم دارم اگر من دو عالم روی گرداند

سخن رو در من آورده است و من رو در سخن دارم

نه خارم کز وجود من گلستان ننگ بار آرد

عقیق نامدارم حق شهرت بر یمن دارم

عجب دارم به حرف و صوت از من دست بردارد

جهان آیینه و من طوطی شکر شکن دارم

چرا از سایه خود چون غزال از شیر نگریزم

گمان مشک در خود همچو آهوی ختن دارم

مزن دامن به شمع فطرت والای من صائب

که حق گرمی هنگامه بر نه انجمن دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس شاعر نسبت به نسیم و طبیعت است. او می‌گوید که نمی‌تواند درک کند چه رابطه‌ای با نسیم دارد که هم در مکان‌های مختلف حضور دارد. او همچنین به زیبایی و قدرت کلام خود اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر دنیا از او روی گرداند، او همچنان در سخن خود ماندگار است. شاعر به عدم وابستگی خود به دنیا و به گل و گیاهان اشاره می‌کند و معتقد است که او همچون طوطی در دنیای کلام زندگی می‌کند، و به خود به عنوان موجودی ارزشمند و خاص می‌نگرد. در نهایت، او هشدار می‌دهد که نباید به سادگی از فضیلت‌های طبیعی و فطری‌اش کاسته شود.