نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زند پهلو به گردون کوه عصیانی که من دارم

به صد دریا نگردد پاک, دامانی که من دارم

ز وحشت سایه بر گِرد من مجنون نمی‌گردد

ندارد کعبه گرد خود بیابانی که من دارم

تماشای بهشت از خلوتم بیرون نمی‌آرد

به است از جنت دربسته زندانی که من دارم

ز سهمش پنجهٔ شیران چو برگ بید می‌لرزد

درون سینه از تیرش نیستانی که من دارم

ز اکسیر قناعت می‌شمارم نعمت الوان

اگر رنگین به خون گردد لب نانی که من دارم

توکل می‌دهد سامان کار من به آسانی

ندارد هیچ رهرو میرسامانی که من دارم

ز مد عمر جاویدان ندارد کوتهی صائب

ز دست و تیغ او زخم نمایانی که من دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات و وضعیت درونی خود سخن می‌گوید. او به نوعی عصیان و تمرد در برابر شرایط زندگی اشاره می‌کند و به صفاتی چون پاکی و قناعت اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که حتی با وجود مشکلات، درونش پر از زیبایی و غنای فکری است و احساسات عمیق و زخم‌های روحی نیز دارد. همچنین، او از اعتماد به خدا و تسلط بر سختی‌ها سخن می‌گوید و به نوعی نشان می‌دهد که با توکل به خداوند، می‌تواند بر چالش‌ها غلبه کند. در نهایت، او به جاودانگی و عمق وجودی‌اش اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به آن دست یابد.