نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غبار خط یارم توتیا در آستین دارم

به دامن نور بینایی جلا در آستین دارم

نیند این بسته چشمان لایق تشریف پیراهن

و گر نه بوی یوسف چون صبا در آستین دارم

به ظاهر در نظرها چون قلم گر خشک می آیم

چو افتد کار بر سر گریه ها در آستین دارم

مرا بی همدمی مهر لب و بند زبان گشته

وگرنه همچو نی فریادها در آستین دارم

به اوراق پر و بالم ز غفلت سرسری مگذر

که من از سایه دولت چون هما در آستین دارم

مدار از من دریغ ای ابر رحمت گوهر خود را

که من چون تاک صد دست دعا در آستین دارم

هزاران چشم در دنبال دارد هرپر کاهی

و گرنه جذبه ها چون کهربا در آستین دارم

ز بس چون غنچه گل زین جهان تنگ دلگیرم

مرا هر کس که چیند خونبها در آستین دارم

به خون گل مزن دست ای چمن پیرا به دامانم

که جوی خون از آن گلگون قبا در آستین دارم

مکن در راه من چاه حسد، ای خصم کوته بین

که من از راستی چندین عصا در آستین دارم

بیفشان برگ از خود گر نوا زین باغ می خواهی

که من چون نی ز بی برگی نوا در آستین دارم

حضور دل مرا چون غنچه در تنگی بود صائب

وگرنه خنده های دلگشا در آستین دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، به احساسات عمیق و درونی خود اشاره می‌کند و از غم، عشق و دردهایی که در دل دارد سخن می‌گوید. او با استفاده از تصاویری زیبا، از تنهایی و longing خود خبر می‌دهد و نشان می‌دهد که باوجود ظاهر خشک و بی‌روحش، در درونش احساسات و نواهای زیادی پنهان است. او به منتظر بودن و دردهای ناشی از جدایی اشاره می‌کند و همچنین از قدرت دعا و نیاز به محبت می‌گوید. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هرچند دچار رنج و اندوه است، اما درونش گنج و نغمه‌های زیبا نهفته است.