نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نگاه گرم را سرده به جانم تا دلی دارم

مرا دریاب ای برق بلا تا حاصلی دارم

تمنای رهایی چون به گرد خاطرم گردد

تو غافل گیر و من مرغ نگاه غافلی دارم

به ناخن جوی شیر از سنگ می باید برآوردن

به این بی دست و پایی طرفه کار مشکلی دارم

نپیچم گردن تسلیم اگر دشمن سرم خواهد

اگر چه تنگدست افتاده ام دست و دلی دارم

تو ای زاهد برو در گوشه محراب ساکن شو

که من چون درد و داغ عشق جا در هر دلی دارم

عجب دارم به دیوان قیامت در حساب آیم

که من از دفتر ایجاد، فرد باطلی دارم

به من باد مخالف حمله می آرد، نمی داند

که من چون دامن تسلیم در کف ساحلی دارم

زبیقدری چنین بی دست و پا گردیده ام صائب

اگر دست مرا گیرند دست قابلی دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسات عمیق و دلشکستگی شاعر را بیان می‌کند. شاعر در این شعر به دلتنگی و آسایش ناشی از عشق اشاره می‌کند و از غفلت و عدم درک دیگران نسبت به درد خود سخن می‌گوید. او از ناتوانی و بی‌دستی خود شکایت دارد، اما در عین حال امید به رهایی و تحول را در دل دارد. او به زاهدان توصیه می‌کند که از دنیا و دردهای عاشقانه‌اش فاصله بگیرند و به دنیای خود مشغول شوند. شاعر همچنین به معضلاتی که در زندگی با آن‌ها مواجه است، اشاره می‌کند و با وجود تمامی مشکلات، همچنان امیدواری و اراده برای ادامه زندگی را در دل خود حس می‌کند.