نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا روزی که منزل در سواد اصفهان سازم

ز وصف زنده‌رودش خامه را رَطب‌اللّسان سازم

نسیم‌آسا به گرد سر بگردم چارباغش را

به هر شاخی که بنشیند دل من آشیان سازم

شود روشن دو چشمم از سواد سرمه‌خیز او

ز مژگان زنده‌رودِ گریهٔ شادی روان سازم

ز شکّر بشکنم خسرو‌صفت بازار شیرین را

به مُلک اصفهان شبدیز را آتش‌عنان سازم

صلای آب حیوان می‌زند تیغ جوان‌مردش

چرا چون خضرِ کم‌همّت به عمرِ جاودان سازم؟

به مژگان خواب مخمل می‌دهد جا جسم زارم را

چرا آرام‌گاه خویش از تیغ و سنان سازم؟

به این گرمی که من رو از غریبی در وطن دارم

اگر بر سنگ بگذارم قدم، ریگ روان سازم

میان آب و آتش طرح صلح انداختم اما

نمی‌دانم تو را بر خویشتن چون مهربان سازم؟

بلند افتاده صائب آنقدر طبع خدادادم

که شمع طور را خاموش از تیغ زبان سازم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حاکی از آرزوی شاعر برای ساختن منزلی در اصفهان و لذت بردن از زیبایی‌های آنجا، به ویژه زنده‌رود و چارباغ است. شاعر از احساساتی چون شادی، عشق و آرامش سخن می‌گوید و به تصویر کشیدن زیبایی‌های زنده‌رود و اصفهان اشاره می‌کند. او همچنین به تضادهایی مانند آب و آتش و تلاش برای ایجاد صلح در این تضادها می‌پردازد. در نهایت، او به قدرت کلام و بیان خود اشاره می‌کند که می‌تواند بسیاری از زیبایی‌ها و احساسات را به تصویر بکشد.