نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۶۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غبار آلود عصیان بس که شد جان هوسناکم

سرشک شمع گردد مهره گل بر سر خاکم

ز خواب نیستی در حشر از آن سربر نمی آرم

که می ترسم کند گرد خجالت زنده در خاکم

چه به از شهپر توفیق باشد مرغ بی پر را

چرا اندیشد از تیغ شهادت جان بیباکم

ز من گل چیدن از رخسار محجوبان نمی آید

نیالاید به خون بیگناهان دامن پاکم

مرا از سینه صافی کین کس در دل نمی ماند

که طوطی می شود زنگار در آیینه پاکم

ز چشم شور اختر یک سر سوزن نیندیشم

نگیرد بخیه چون صبح از گشایش سینه چاکم

به گرد دانه بهر خرد کردن آسیا گردد

نه از مهرست اگر برگرد سر می گردد افلاکم

ز مسواک ربایی زنگ دندانم یکی صد شد

سرانگشت ندامت کاش می گردید مسواکم

ز کوه غم دل بیتاب من آرام می گیرد

نمی سازد شراب و شاهد و مطرب طربناکم

چو خار خشک دست از دامن شب بر نمی دارم

فتد چون کار با دامان مردم خار نمناکم

زمستی گریه گردن خون به خون شستن بود صائب

مگر زآلودگیها پاک سازد گریه تاکم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق شاعر می‌پردازد که در شرایطی از ناامیدی، غم و تنهایی قرار دارد. شاعر به تمثیل‌هایی از طبیعت و زندگی اشاره می‌کند تا نشان دهد چقدر درگیر درد و رنج است. او از ترس و شرم صحبت می‌کند که مانع از بروز وجودش در جمع می‌شود و حس می‌کند که پاکی و صداقت او در خطر است. او همچنین از غم و اندوهی که در دل دارد، سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ چیز نمی‌تواند او را آرام کند. در پایان، شاعر به گریه به‌عنوان راهی برای پاک شدن از آلودگی‌های عاطفی اشاره می‌کند. این شعر در اصل نشان‌دهنده حس تنهایی و ناکامی شاعر در زندگی است.