نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نیم خارج درین بستانسرا هر چند غمناکم

اگر هم خنده گل نیستم هم گریه تاکم

ز عشق است این که دارم در نظرها شوکت گردون

چو این تیغ از کفم بیرون رود یک قبضه خاکم

ندارم در نظرها اعتبار نقطه سهوی

چه حاصل کز سویدا مرکز پرگار افلاکم؟

ز خشکی گرچه نی در ناخن من می کند سودا

تهی پایی چو آید بر سر من خار نمناکم

به گرد خاطرم اندیشه رفتن نمی گردد

اگرچه پیش پای سیل افتاده است خاشاکم

از آن با چاکهای سینه خود عشق می بازم

که باشد چون قفس راهی به سوی گل زهر چاکم

من آن صیاد خوش خلقم در این صحرای پر وحشت

که خون صید مشک تر شود در ناف فتراکم

نمی آید گران بر خاطر آزرده بلبل

اگر بر روی گل غلط چو شبنم دیده پاکم

نسازم سبز چون صائب حدیث دشمن خود را؟

که طوطی می شود زنگار در آیینه پاکم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با حالتی از اندوه و غم مواجه است و احساس می‌کند که در دنیای زیبایی و عشق، نمی‌تواند بی‌غم باشد. او به وجود عشق اشاره می‌کند که هم زیبایی و هم درد به همراه دارد. شاعر درونش خالی و بی‌اعتبار احساس می‌کند و به نظرش زندگی فقط به یک قبضه خاک می‌رسد. او همچنان که به یاد گذشته‌ها می‌افتد، احساسات عمیق خود را نسبت به عشق و زیبایی بیان می‌کند و خود را به عنوان صیادی در دنیای پر مخاطره توصیف می‌کند که در جستجوی زیبایی‌هاست. در نهایت، شاعر به آرامش و صداقت درونش اشاره دارد که فراتر از موانع و دردها است.