نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شکوه حسن را از دورباش ناز می دانم

عیار عشق را از لرزش آواز می دانم

از آن بر من شکست از مومیایی شد گواراتر

که بی بال و پری را شهپر پرواز می دانم

نمی گردد صدف از دیدن گوهر حجاب من

قماش نغمه را از پرده های ساز می دانم

من آن کبک ز جان سیرم شکارستان عالم را

که ماه عید خود را چنگل شهباز می دانم

همن بهتر که سازم توتیا آیینه خود را

که من زنگار را چون طوطیان غماز می دانم

ربوده است آنچنان درد طلب از کف عنانم را

که انجام سفر را پله آغاز می دانم

نه کافر نعمتم تا نالم از ناسازی گردون

که قدر گوشمال چرخ را چون ساز می دانم

نسازد لن ترانی چون کلیم از طور نومیدم

نمک پرورده عشقم، زبان ناز می دانم

زجیب خامشی چون شمع از آن سربرنمی آرم

که لب وا کردن خود را دهان گاز می دانم

درین بستانسرا صائب چنان خود را سبک کردم

که رنگ چهره گل را گران پرواز می دانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به زیبایی و معانی عشق اشاره می‌کند و از احساسات پیچیده و دردهای ناشی از عشق سخن می‌گوید. او با استفاده از تشبیهات مختلف به بیان شور و شوق خود می‌پردازد و از وزش عشق که شبیه به یک پرواز آزاد است، یاد می‌کند. او همچنین به سختی‌های عشق و دلتنگی‌های خودش اشاره کرده و به این نکته می‌پردازد که عشق او را به گونه‌ای تغییر داده که احساساتش را عمیق‌تر احساس می‌کند. در نهایت، شاعر احساس عمیق خود را نسبت به زندگی و عشق بیان می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه این احساسات بر روح و روان او تأثیر گذاشته است.