نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل پرخون از آن زلف شکارانداز می‌خواهم

چه گستاخم که خون کبک از شهباز می‌خواهم

چو شبنم شسته‌ام دست امید از دامن گلشن

ز خورشید بلنداختر پَرِ پرواز می‌خواهم

ز گردون بداختر کام جویم، ساده‌لوحی بین

که من خط نجات از سینهٔ شهباز می‌خواهم

دماغی از چراغ تنگدستان تیره‌تر دارم

میی خونگرم‌تر از شعلهٔ آواز می‌خواهم

چو زلف چنگ چون در دامن مطرب نیاویزم؟

کمند عشرت رم کرده را از ساز می‌خواهم

ندارد قوت برخاستن از جا سپند من

ز روی گرم آتش شهپر پرواز می‌خواهم

در آن مجلس که نبود روی گرمی، پای نگذارم

سپندم، از حریر شعله پای‌انداز می‌خواهم

ز زلفش سازگاری چشم دارم صائب از خامی

ثمر از شاخسار چنگل شهباز می‌خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیان احساسات و آرزوهای عمیق خود، به دلبستگی و تمایلات عاشقانه‌اش می‌پردازد. او از زلف محبوبش به عنوان چیزی شیرین و فریبنده یاد می‌کند و به تصویرسازی‌هایی از زیبایی‌ها و عشق می‌پردازد. شاعر آرزوی تمایز و گرما، که در اینجا به پرواز و آزادی تشبیه شده، را دارد و می‌خواهد از نعمت‌های خاصی چون عشق و زیبایی برخوردار شود. در نهایت، او به علاقه‌اش به جذابیت‌ها و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند و تأکید بر خواسته‌های خود از عشق و زیبایی دارد.