نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بی ظرفی به روی گرم جانان برنمی آیم

چو نخل موم با خورشید تابان برنمی آیم

میان نغمه سنجان چمن آن عندلیبم من

که در ایام بی برگی ز بستان بر نمی آیم

رگ سنگ است هر مو از گرانجانی براندامم

من از خواب گران غفلت آسان بر نمی آیم

نمی دزدم ز کوه قاف دوش از بردباریها

ولی از عهده ثقل گرانجان بر نمی آیم

نیفشانم چو یوسف تا ز دامن گرد تهمت را

به تکلیف عزیزان من ز زندان بر نمی آیم

ز جرأت می توانم بر صف محشر زدن، اما

به آه و دود دلهای پریشان بر نمی آیم

مرا با بوریای فقر چسبان است آمیزش

به پای خود چو شکر زین نیستان بر نمی آیم

ز نعمت خوارگی هر چند شد فرسوده دندانم

همان صائب من از اندیشه نان بر نمی آیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دشواری‌های درونی شاعر است. شاعر از ناتوانی خود در تغییر وضعیت و رهایی از بار مشکلات و فقر می‌گوید. او به آرامش و زیبایی درونی خود اشاره دارد، اما می‌بیند که در شرایط موجود نمی‌تواند به راحتی از غم و غفلت خارج شود. شاعر به چالش‌های زندگی اشاره می‌کند و به وضوح نشان می‌دهد که نمی‌تواند به سادگی از بار سنگین مشکلات خود رهایی یابد و در عین حال خود را با فقر و ناداری آشتی داده است. همچنین، او نمی‌تواند از قضاوت‌های نادرست دیگران بگریزد و در نهایت به بیان ناکامی خود در دستیابی به آرامش و نعمت‌های زندگی می‌پردازد.