نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دست در دامن آن زلف معنبر زده ام

باز بر آتش خود دامن محشر زده ام

شمع بیدار دلان روشنی از من دارد

آب حیوان به رخ خضر مکرر زده ام

برق عشقم که به بال و پر پرواز بلند

قدسیان را سر مقراض به شهپر زده ام

بسته ام از سخن عشق به خاموشی لب

مهر از موم به منقار سمندر زده ام

نیست یک سرو که پهلو به نهال تو زند

بارها در چمن خلد سراسر زده ام

سر خط راست روی جاده از من دارد

صفحه دشت جنون را همه مسطر زده ام

صفحه خرقه ام از بخیه هستی ساده است

همچو سوزن ز گریبان فنا سر زده ام

گرچه زاهد نیم، آداب وضو می دانم

شسته ام دست ز سجاده و ساغر زده ام

چون صدف کاسه در یوزه به نیسان نبرم

به گره آب رخ خویش چو گوهر زده ام

من و اندیشه آزادی از آن حلقه زلف؟

رزق پرواز شود بالم اگر پر زده ام!

صائب آن بلبل مستم که ز شیرین سخنی

نمک سوده به داغ دل محشر زده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق و عاشقانه‌اش را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او به زیبایی زلف‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که در این عشق، خود را به آتش می‌زند و از آن زنده می‌شود. شاعر به پیوند عمیق عشق و روحانیت اشاره دارد و بیان می‌کند که عشقش شعله‌ای است که دیگران را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. او همچنین به تضادهای موجود در زندگی و عشق اشاره می‌کند که به رغم محدودیت‌ها و ناملایی‌ها، همچنان در جستجوی آزادی و پرواز است. تمام این احساسات در یک چارچوب قوی و شاعرانه با تصاویری زیبا و استعارات غنی بیان شده‌اند.