نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه از مشق جنون خواب پریشان شده ام

خط آزادی اطفال دبستان شده ام

خود فروشی است گران بر دل آزاده من

راضی از جوش خریدار به زندان شده ام

منم آن کشتی بی حوصله در بحر وجود

کز گرانباری خود تشنه طوفان شده ام

منت ابر بهارست مرا بر خس و خار

تا درین بادیه از آبله پایان شده ام

شهر افسرده تر از خاک فراموشان است

تا من از شهر چو مجنون به بیابان شده ام

غوطه ها در عرق خود زده ام چون گل صبح

تا سرافراز به یک زخم نمایان شده ام

آب را سرو اگر سر به گلستان داده است

من زمین گیر از آن سرو خرامان شده ام

بی تأمل دل سنگین تو می گردد آب

گر بدانی چه قدر تشنه باران شده ام

دل سیلاب به ویرانی من می سوزد

بس که در حسرت تعمیر تو ویران شده ام

مشق نظاره روی تو مرا منظورست

اگر از جمله خورشید پرستان شده ام

از کلف چهره من چون مه کنعان پاک است

رو سیاه از اثر سیلی اخوان شده ام

مژه در چشم ترم پنجه مرجان شده است

تا نظر باز به آن سیب زنخدان شده ام

می گزم در حرم وصل ز محرومی دست

خشک در بحر چو سرپنجه مرجان شده ام

به زبان آمده صائب در و دیوار به من

تا سخنگوی و سخنساز و سخندان شده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده شاعر اشاره دارد که با موضوعاتی چون عشق، آزادی و حسرت در ارتباط است. شاعر از جنون و خواب‌های پریشان خود می‌گوید و به وضعیتی می‌پردازد که در آن خود را به عنوان فردی اسیر در ساختار اجتماعی و روحی معرفی می‌کند. او از تمایلات درونی و آرزوهای ناتمامی سخن می‌گوید که همچون کشتی‌ای در دریا، در جستجوی طوفان و آزادی هستند. شاعر همچنین نشان می‌دهد که در میان افسردگی و تنهایی، امید به وصالی شیرین را دارد و در عین حال، از اثرات احساسات عمیق و رنج‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید. در نهایت، او به جستجوی زیبایی و معنی در زندگی ادامه می‌دهد و به تأثیرگذار بودن خود در این دنیای پر از چالش اشاره دارد.