نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

جگری سوخته چون لاله ایمن دارم

چون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم

غوطه در زنگ زد از سیر چمن آینه ام

چشم امید به خاکستر گلخن دارم

من که هر آبله ام مرکز سرگردانی است

به که چون غنچه گل، پای به دامن دارم

تشنه چشمه خورشید بود شبنم من

چشم ازین خانه دربسته به روزن دارم

لاغری صید زبون از زره داودی است

چشم بد دور ازین جامه که برتن دارم

صائب از شعله آواز که چشمش مرساد

منت گرمی هنگامه به گلشن دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود می‌پردازد. با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، به مشکلات و چالش‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو است اشاره می‌کند. وجود حسرت و انتظار در کلامش مشهود است، او از آتش درونی‌اش و ناتوانی در فرار از آن سخن می‌گوید. همچنین به امیدی که در دل دارد و تشنگی‌اش به روشنی و زندگی اشاره می‌کند. به طور کلی، این اشعار نمادی از مبارزه با دشواری‌ها و جستجوی زیبایی در زندگی هستند.