نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند خود را زخیال تو به خواب اندازم ؟

چند از تشنه لبی سنگ در آب اندازم؟

در نهانخانه محوست عبادتگاهم

نیستم موج که سجاده بر آب اندازم

لاله ای نیست صباحت که مرا گرم کند

چه بر این آتش افسرده کباب اندازم؟

چند در پرده توان مشق نظر بازی کرد؟

طرح نظاره به آن روی نقاب اندازم

من که بر چشم خود از نور شرر می لرزم

به چه جرأت ز جمال تو نقاب اندازم؟

منت آب خضر سوخت مرا، نزدیک است

که نفس سوخته خود را به سراب اندازم

تلخیی نیست که بر خود نتوان شیرین کرد

به که مهر لب او را به شراب اندازم

چند در شعر کنم عمر گرامی را صرف؟

چند ازین گوهر نایاب در آب اندازم

به که کوتاه کنم زلف سخن را صائب

رگ جان را چه ضرورست به تاب اندازم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر درباره عشق و جستجوی معشوق می‌پردازد. شاعر نگران از دل‌باختگی و تشنگی عشق است و در تلاش است تا به نوعی از دردهای درونی خود رهایی یابد. او به تصویرهای زیبایی از عشق و جستجو در جهان می‌پردازد، اما در عین حال با نداشتن امید و ناامیدی مواجه است. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زندگی و زمان را در شعر و اندیشه خود تلف نکند و به دنبال سرنوشتی بهتر باشد. این شعر نمودی از پیچیدگی‌های عاطفی و فلسفی انسان در مواجهه با عشق و زندگی است.