نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما

برق را تنگ در آغوش کشد دانه ما

از دل و چشم بود شیشه و پیمانه ما

نه فلک موج حبابی است ز میخانه ما

دو جهان در نظر ما دو صف مژگان است

نور حل کرده بود باده میخانه ما

شکوه در مشرب ما سوخته جانان کفرست

شمع داغ است ز خاموشی پروانه ما

زیر شمشیر حوادث مژه بر هم نزنیم

بر رخ سیل گشاده است در خانه ما

مهره گل پی بازیچه اطفال خوش است

دل صد پاره بود سبحه صد دانه ما

روزگاری است که در دیر مغان می ریزد

آب بر دست سبو، گریه مستانه ما

نسبت سیل به این خانه و مهتاب یکی است

دشمن از دوست نداند دل دیوانه ما

عیش در کلبه ما بی سرو پایان فرش است

می رود رو به قفا سیل ز ویرانه ما

گردبادی شود و دامن صحرا گیرد

گر به دیوار فتد سایه دیوانه ما

تیره روزیم ولی شب همه شب می سوزد

شمع کافوری مهتاب به ویرانه ما

پرده گوش اگر بال سمندر گردد

تب کند از اثر گرمی افسانه ما

روی در دامن صحرای جنون آورده است

کعبه از حسن خداداد صنمخانه ما

نیست در عالم انصاف عزیزی صائب

آشنایی که شود معنی بیگانه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و دردهای عاشقانه می‌پردازد و به تضادهای موجود در عشق و زندگی اشاره می‌کند. شاعر سیل را به عنوان نعمتی برای دل ویران خود می‌داند و عشق را به باده‌ای در میخانه تشبیه می‌کند. وی به زیبایی و روشنایی عشق اشاره دارد و در عین حال از مشکلات و حوادث زندگی می‌گوید. شاعر احساسات پیچیده‌ای نسبت به عشق و تعلقات عاطفی خود دارد و به تنهایی و دردهایی که در زندگی می‌کشد، اشاره می‌کند. در نهایت، این شعر به تنهایی و دوری از عشق واقعی اشاره دارد و بر ناکامی‌های زندگی تأکید می‌کند.