نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۶۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم

قابل منع نگاه در و دیوار نه ایم

گرچه چون سرو درین باغ نداریم بری

از رخ تازه به نظاره گیان بار نه ایم

شیوه عشق بود بنده نوازی، ورنه

ما به این درد گرانمایه سزاوار نه ایم

به گل و خار رسد فیض بهاران یکسان

ناامید از نظر مرحمت یار نه ایم

گرچه از پاس نفس صورت دیوار شدیم

همچنان محرم آن آینه رخسار نه ایم

نیست دلبستگیی با تن خاکی ما را

برگ کاهیم ولی در ته دیوار نه ایم

گرچه باری نتوانیم از دلها برداشت

لله الحمد که بر خاطر کس بار نه ایم

چشم گویاست گرفتاری ما را باعث

به رخ و زلف و خط و خال گرفتار نه ایم

درد و داغیم که جا در همه دلها داریم

درس عشقیم که محتاج به تکرار نه ایم

خود فروشی نبود کار غیوران صائب

دلگران از جهت قحط خریدار نه ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساس ن不足 و ناامیدی در عشق و زندگی می‌پردازد. او اشاره می‌کند که اگرچه لایق محبت و دیده شدن نیستیم، اما همچنان حسرت آن را داریم. شاعر بر ضعف و بی‌قراری خود در برابر عشق تأکید می‌کند و بیان می‌کند که ما برخلاف ظواهر، در اعماق وجود خود معانی عمیق‌تری داریم. او به ناکامی در ایجاد ارتباط عاطفی و نیاز به تأمل در عشق اشاره می‌کند و در نهایت به اینکه عشق نیاز به تازگی و تکرار ندارد، تأکید می‌کند. شعر به نوعی دوری و نزدیکی در عشق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که علی‌رغم تمام مشکلات، هنوز دلبستگی به عشق وجود دارد.